بود!
هست من.....
هست من.....
سهراب سپهری
گریزانیم از تغییر...از این که کسانی نباشند که فکر می کردیم همیشگی هستند...از این که جاهایی نرویم که به خیال خوش ما همیشگی بودند!از این که احساس دیگر احساس نباشد!که این بدترین تغییرهاست! می گریزیم...ولی در واقع به جان نزدیکش کرده ایم. کاش پاس داریم احساس خویش را که تنها داشته ی بی قید ماست...
کاش زیر پا نگذاریم احساسات پاک را...
و کاش...
و کاش......
When You 're Gone
I always needed time on my own
I never thought I'd need you there when I cry
And the days feel like years when I'm alone
And the bed where you lie is made up on your side
When you walk away I count the steps that you take
Do you see how much I need you right now
Chorus
When you're gone the pieces of my heart are missing you
When you're gone the face I came to know is missing too
When you're gone the words I need to hear
To always get me through the day
And make it ok
I miss you
I've never felt this way before
Everything that I do, reminds me of you
And the clothes you left, they lie on the floor
And they smell just like you, I love the things that you do
When you walk away I count the steps that you take
Do you see how much I need you right now
Chorus
When you're gone the pieces of my heart are missing you
When you're gone the face I came to know is missing too and
when you're gone the words I need to hear
To always get me through the day
And make it ok
I miss you
We were made for each other
Out here forever
I know we were
yeah yeah
i thought I ever wanted was for you to know
Everything I do I give my heart and soul
I can hardly breathe I need to feel you here with me
When youre gone the pieces of my heart are missing you
When you're gone the face I came to know is missing too
When you're gone the words i need to hear
Will always get me through the day
And make it ok
I miss you
دیدی؟
آسمان غرید،
باران بارید،
در آن هنگام که در اندیشه ی دل بریدن از تو بودم
آسمان نیز فهمید
غرید که بفهمم
دل بریدن ، دل شکستن کار آسانی نیست
ابر درک می کرد
می بارید تا التیامی باشد
بر دل این عاشق ، عاشق بینمود
آه...
این آینده ی بی نشان چرا نمی آید زود...؟
تا که من و دل آرام گیریم
تا که آسمان بر من نغرد باز
و همچنان ابر می بارد بر دلم
او می داند...
تا کی باید بدویم؟؟ تا کجا؟
به قول شاعر : " وایسا دنیا، من می خوام پیاده شم..."
روز و شب...شب و روز! این همه از خود بیگانگی... اصلا یادمون هست که کجاییم؟فکر می کنیم برای چی؟؟چرا اینقدر درگیر پوچ ها شدیم؟؟ یادمون رفته دلی هست...احساسی... یادمون میره محبتو ، که باید نثار خیلیا بکنیم... یه سلام ساده! یه لبخند.... چی میشه که همینو دریغ می کنیم؟؟دنبال دلیلیم.... :| آقا سخت نگیر!!! میشه ساده زندگی کرد!!ساده،بی ریا دوست داشت!بود!
من یاد گرفته ام " دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... "
ولی نمی دانم چرا ...
خیلی ها ...
و حتی خیلی های دیگر ...
می گویند:
" این روزها ... دوست داشتن دلیل می خواهد ... "
و پشت یک سلام و لبخندی ساده ...
دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده
دنبال گودالی از تعفن می گردند...
اما
من " سلام " می گویم ...
و " لبخند " می زنم ...
و قسم می خورم ...
و می دانم ...
" عشق " همین است ...
به همین سادگی ...
و همیشه به دورها خواهم نگریست
آنجا که جاده به آسمان می رسد
ولی من به تو نه...
آنجا که دیگر سوی چشمانم مرا یارا نباشد
تا شاید
عابری
رهگذری
سایه ای شبیه تو
مرهم چشمانم،
مرهم دلم بدون تو باشد
س . م . ا
میگه : " عادت تضعیف احساس ها را سبب می شود.حتی اگر عادت دیدن باران باشد. "