خوش خیال
بباف خیال های خوش بافتنیت را
که در این داغ تنهایی
سردتر از همیشه ، مغرورانه ایستاده ام
ایستاده ام تا دگر باری ایستادن را
تمرین کنم
بدان ،
می خندم بر هر آنچه بدی
که دنیایم با من کرد ....
که تو بودی.......
تو؟
س . م .ا
+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان ۱۳۹۱ ساعت 22:11 توسط padfoot
|
قلمی می زنم...از درد خواهم گفت...از دل!