سماع
پایان همین جاست
همین کنج فرسایندهء اتاق
ما به پایان رسیده ایم
اینجا تردید سلاممان می کند
قدم های لرزان
چه نارفته ماند ....
فریاد های ترسان
چه ناشنیده ماند ....
چه حرف ها رفت و تو نشنیدی
چه دردها ماند
چه زبان هایی زخم زدند
که به دیده ات نادیده ماند!
به ساز درد باید سماع گونه رقصید........
س . م . ا
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 21:40 توسط padfoot
|
قلمی می زنم...از درد خواهم گفت...از دل!